تبليغاتX
اشراق
شنبه هجدهم خرداد 1387
 

                                                      

                                                 

از منزلگاه به راه

جستاری پیرامون شعر متعهد

                                            

                                                     فواد گودرزی

                                                 

                                       ورود


                                                    کریدور مسدود

                                   

 

                                                رضا ابوالحسنی

                                        ورود

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 19:8  توسط   | 

~ ~ ~
شنبه هجدهم خرداد 1387

 

 

از منزلگاه به راه

جستاری پیرامون شعر متعهد

 

 فواد گودرزی  

 

 

 

« من برای خودم حرفی ندارم . من فقط از جانب مردمم حرف می زنم »

این جمله که روانشاد خسرو گلسرخی آن را در آخرین دفاعیات خود در دادگاه رژیم شاهنشاهی ایران برزبان راند را شاید بتوان نماد چیزی دانست که در عرصۀ هنر و ادبیات امروز ایران به آن هنر و ادبیات متعهد می گویند .

ادبیاتی که پیشینۀ آن در ایران حداکثر به 100 سال پیش و حول و حوش دورۀ مشروطه باز می گردد و در سنت ادبی پیش از مشروطه حتی برای یافتن استثنائاتی انگشت شمار نیز با مشکلات فراوانی روبرو خواهیم بود .

ادبیات متعهد مدعی است با تأثیر بر تمام یا بخشی از جامعه ، آن را در رسیدن به اهدافی از قبیل رفع تبعیض و بی عدالتی ، رسیدن به آزادی ، رفع معضلات و عقب ماندگی های فرهنگی و فکری و حتی برخی اهداف سیاسی کمک می کند .

زمانی یکی از توده ای های سابق در مصاحبه ای گفته بود « برای ما ، در اوج تحرکات انقلابی ، شعر شاملو همان کارکردی را داشت که زیارت عاشورا برای رزمندگان انقلاب اسلامی در جریان جنگ تحمیلی » .

ادبیات متعهد ادبیاتی است وابسته به مختصات و ویژگی های اجتماعی و سیاسی در هردورۀ تاریخی . اوج کار این نوعِ ادبی در ایران که در بیشتر یا بخشی از آثار بزرگوارانی چون فرخی یزدی ، عارف قزوینی ، ملک الشعراء بهار ، نیما ، سایه ، صادق چوبک ، شاملو ، فروغ ، جلال آل احمد ، خسرو گلسرخی و اندیشه های روانشاد دکتر علی شریعتی قابل مشاهده است دقیقاً مصادف است با فوران روحیات انقلابی در دنیا ، متأثر از فلسفۀ مارکس و برخی تحرکات سیاسی بلوک شرق که اتفاقاً درست با افول این جریان عظیم فکری و آن قدرت بزرگ سیاسی از اواخر دهۀ 70 میلادی ، در ایران نیز انشعابات مختلف آن من جمله ادبیات چپ و گرایش به تعهدات اجتماعی در هنر و ادبیات ، با سر به زمین خوردند و حالا جز ته مانده ای ساکن ، فاقد خلاقیت ، بی اثر و شعار زده از آن احساسات پرشور انقلابی چیزی باقی  نمانده است . 

ادبیات متعهد ادبیاتی ست مبتنی بر نیت مولف . دکتر تقی پورنامداریان در مقدمۀ کتاب سفر در مه ( تأملی در شعر احمد شاملو ) که مقدمۀ آن به مراتب مهمتر و مفید تر از اصل آن است و اینجانب مطالعۀ آن را به تمامی دوستان گرامی ام توصیه می کنم ، می گوید :

« ... عده ای هر معنی ثابت و پایداری را در شعر انکار می کنند و عده ای به وجود چنین معنایی عقیده دارند و کار اصلی تأویل را کشف همین معنی اصلی پایدار و نهفته می دانند . .... اما آنچه به نظرم در ارتباط با شعری که مدعی تعهد و به خصوص تعهد اجتماعی ست می توان گفت آن است که فقدان آن معنی اصلی و پایدار را که نیت شاعر باشد نمی توان پذیرفت .... » . ( مقدمه 24)

درست از همینجاست که بایک تضاد آشکار مواجه می شویم . واقعیت این است که معنای اصلی و پایدار در جایی پدید می آید که مخاطب نقشی در ادامۀ اثر نداشته باشد چرا که اگر حضور اورا بپذیریم دیگر نمی توانیم معنای نهایی یک اثر را در نیت صاحب اثر جستجو کنیم . اصلاً دیگر صاحب اثری وجود نخواهد داشت .

 به بیان دیگر، در جایی که شعر در مخاطب ادامه می یابد و مخاطب با حضور در فرایند تأویل و تولید معانی جدید نقشی فعال در هویت اثر پیدا می کند ، معنای نهایی حذف می شود .

و یا در جایی که معنای نهایی وجود دارد قطعاً مخاطب وجود ندارد  .

در واقع نقش فعال مخاطب در ادامۀ شعر هیچگاه با معنای نهایی اثر - مبتنی بر نیت مولف یک جا جمع نمی شوند . ولو اینکه این معنای نهاییِ مبتنی بر نیت مولف ، مبهم و نیاز مند تأویل به معنای سنتی آن - باشد .

بنابراین شعری که مدعی تعهد و بخصوص تعهد اجتماعی است در درون خود به یک تناقض اساسی می رسد . چرا که این شعر ، به قول دکتر پور نامداریان « نمی تواند فاقد آن معنای اصلی پایدار مبتنی بر نیت شاعر باشد » و همانطور که گفته شد شعری که مبتنی بر نیت شاعر است خود به خود نقش فعال مخاطب را در ادامۀ اثر حذف می کند .

تناقض این نوع شعر از اینجا ناشی می شود که از یکسو مدعی تعهد به اجتماع است و از سوی دیگر اجتماع را به عنوان مهمترین مخاطب خود فراموش می کند . این نوع شعر اجتماع را مثل گروهی از مستمعین می داند که در پایین منبر او نشسته و به حرفهایش گوش می دهند .

او شاید حرفهای خوبی به این گروه بزند اما آنها را به عنوان عنصری تأثیر گذار و بخشی از هویت اثر خود نمی پذیرد . این نوع شعر به اجتماع نگاه عاقل اندر سفیه دارد .

 نگاهی از بالا به پایین .

اجتماع را حداکثر لایق شنیدن خود می داند نه شایستۀ ادامه دادنش .

شعر اجتماعی آنگونه که دکتر پورنامداریان تعریف می کند نه تنها تعهدی را که مدعی آن است نسبت به اجتماع اجرا نمی کند بلکه با تحقیر آن به عنوان مستمعینی منفعل و غیر تأثیر گذار ، راه پیوستن آنها را به جریان مداومِ خلق و تولید ، سد کرده و آنها را به مصرف کنندگانی همیشگی تبدیل می کند .

او با پراکندن نیت خود در اجتماع ، مخاطبینش را در واقع به پایان می رساند . به معنای نهایی .

نه ادامه ای ، نه خلاقیتی و نه حضوری .

پایین منبرها پایان راه است و این یعنی ، پایت را از گلیم خودت درازتر نکن ، پا از راه بیرون بکش و پا در گل چون ستورانِ باربردار و فرمانبردار بمان .

اما شعر غیر متعهد از آنجایی که معنا را در خود تمام نمی کند و آن را در مخاطب خود جاری و ساری می کند و هیچ معنای مطلقی را از بالای منبر وعظ نمی کند و اجازه می دهد مخاطب ، یکی از عناصر فعال و تأثیرگذارش باشد به اجتماع شخصیت و اجازۀ حضور می دهد ، ادامه یافتن و ادامه دادن را می آموزاند و به جای آنکه یکسره مقصد را نشان دهد به راه اشاره می کند .

شعر غیر متعهد با وجودی که ادعای هدایت اجتماع را ندارد اما در ایجاد تحولاتی عمیق ، تأثیرگذار و ماندگارتر در جامعه نقشی فعال تر از شعر متعهد را بازی می کند . چرا که هیچ تحولی مهمتر از این نیست که جامعه را از ماندن به رفتن ، از نیستن به هستن ، از منزلگاه به راه و به شدن و ادامه داشتن دعوت کنیم .

بی تردید تغییر در راه ایجاد می شود نه در منزل . پایِ در راه می خواهد نه پایِ در گل .

هنر و شعر ، خود بسنده اند حتی در تحولات اجتماعی . چرا که مخاطبِ خود را براه می آورند . آنانکه هنر غیر متعهد  را فحشی فلسفی می دانند به این بخش ماجرا توجه نکرده اند .

هنر غیر متعهد چون معنای نهایی را از خود دور می کند مخاطب خود را در اثرش دخیل می کند و از این طریق امکان تغییر را برای تک تک افراد جامعه فراهم می آورد و به پیشنهاد بی نظیر و تعیین کنندۀ قرآن نزدیک می شود که می گوید : انّ الله لا یُغیِرُ ما بقومٍ حتی یُغیِرُ ما بانفسهم . خداوند ( روزگارِ ) هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه تک تک آنها تغییر کنند .    

و هنر متعهد از آنجایی که مبتنی و وابسته به نیت مولف است مخاطب خود را به پایان می رساند و از راه به منزل می کشاند و این شیوه ای ست که تغییر و امکان تغییر فردی و درونی را در اجتماع به صفر می رساند و باز به هدفی که مدعی آن است یعنی تحولات اجتماعی دست پیدا نمی کند .

هنر متعهد منزل است و هنر غیر متعهد ، راه.

هنر متعهد به پایان رسیدن است و هنر غیر متعهد در جریان همیشگی شروع قرار گرفتن .

هنر متعهد گوش شنوا می خواهد و هنر غیر متعهد پای ِ در راه .

هیچ تغییری در منزل و در کسی که نشسته است ایجاد نمی شود . معنای نهایی و نیت مولف که عنصر جدایی ناپذیر هنر متعهدند ، مخاطب اجتماع را از دور خارج کرده و از این طریق راه تحولات اجتماعی را که خود مدعی آنند ، سد می کنند .

معنای نهایی که محصول زبان قراردادی و قراردادهای زبانی ست یعنی رسیدن به مقصد . یعنی پایان راه . یعنی خدا حافظ شما . یعنی دیگر نیازی به ادامه نیست چون راهی نیست که شما را در خود ادامه بدهد .

اما شعر ، زبان است و زبان مقصد نیست راه است . راهی که دایره است و همیشه پایانش شروع می شود و تو دوباره شروع می کنی به ادامه شدن در خود . شدن در خود .

شدن مرامی زبانی دارد و هستی در شدن مدام است .

شدن مرامی زبانی دارد از آن جهت که پایان ندارد . مقصد ندارد . پس معنا هم ندارد .

وهستی در شدن مدام است پس او هم مرامی زبانی دارد . دایره است . جهان دایره است . معنا را پس می زند . به آن توهین نمی کند . آن را شماتت هم نمی کند . فقط به آن بی اعتناست . آن را در حد خود نمی بیند چون می داند او پایان است . و پایان برای هستی یعنی پایان هستی .

سیاست ، مرگ است . اخلاق ، مرگ است . تعهد ، مرگ است . همه مرگند چون معنا دارند و معنا یعنی مقصد و مقصد یعنی پایان و پایان یعنی مرگ .

مرگ پایان همه چیز است .

شعر سیاسی یعنی شعر مرگ . شعر اخلاقی یعنی شعر مرگ . شعر متعهد یعنی شعر مرگ .

زنده باد زبان . زنده باد شعر و زنده باد هستی .

این ، تنها شعاری ست که می توانم بدهم .

 

 

 

فواد گودرزی

20 اردیبهشت 1387


دانلود نسخه ی پی دی اف

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:35  توسط   | 

~ ~ ~