پورنو گرافی
دغدغه هایی سطحی و مبتذل
علیرضا سمیعی
(قسمت دوم)
چامسکی معتقد است امروز ، سانسور به جای کار بر روی ابژه (خبر،اثر،نقد) به جای حذف و تعدیل آنچه می تواند خطر ساز باشد ، بر روی سوژه اعمال می شود . یعنی بر روی ((کسی)) که می تواند خطر آفرین باشد . به قول چامسکی ما گمان می کنیم آزادانه فکر می کنیم در حالی که چندان آزادی در بین نیست . "انسان" به عنوان کسی که می تواند منتقد رویه های قدرت باشد ، یا لا اقل شنونده ی انتقاد باشد ، جرح و تعدیل می شود تا از کار بیافتد . این جرح و تعدیل ها در زمان ما (زمان بعد از فوکو) بسیار بیشتر شده اند . عسرت و تنگی در عالم ما بسی بیشتر از دورانی است که "هولدرلین"(شاعر مورد علاقه ی هایدگر) آن را زمانه ی عسرت نامید . ارنست کاسیرر در " اسطوره ی دولت " ماکیاولی" را از آن حیث مهم می داند که اخلاق را از سیاست جدا می کند و چند سال بعد رولان بارت در کتاب "درجه ی صفر نوشتار" کتابی که علیه کتاب "ادبیات چیست" سارتر نوشته شد تعهد را از رمان می گیرد . و ضع اخلاق خصوصی که از دیر پیداست . این ممکن است برای تاریخ غرب طبیعی باشد (که نیست) . اما در کشور ما وضع به گونه ی دیگری بوده است . فلسفه ی غرب از آغاز فلسفیدنی شهری یا مدینه مابانه بود . افلاطون در جمهور ، از راه و رسم شهرداری سخن می گوید . سقراط در تمام رساله های افلاطونی کسی است که علاوه بر آموختن خود سازی می کند و علاه بر خود سازی در شهر دوره افتاده و بر اصلاح آن می کوشد . ارسطو کتاب اخلاقی خود را "اخلاق نیکوماخسی" همچون دیباچه ای بر رساله ی "سیاست" می نویسد . اما هر سه آزادی و فرزانگی (که همان شرط اخلاقی) باشد را در کنار هم می بینند . این سه ، فرزندان شهر هستند . انسان هایی زائر الناس ، که بعدها به فرزندان تاریخ بدل می شوند . شهر به کشور روم و آن نیز به سرزمین هایی فئودال بدل می گردد . آنگاه دولت ـــ ملت پدید می آید . انسان غربی کسی که یک بار در دوره ی رومی و یک بار دیگر در دوران رنسانس از ایمان به امر قدسی سر می تابد . امر قدسی را نشانه ی ضعف خود قلمداد می کند و هر چه بیشتر به زیارت خود می رود . به زیارت موزه ، تماشا و تحلیل تاریخ اش و جراحی زمین می پردازد تا خود را در هر جایی بیابد و لابد غافلگیر کند . کتاب های فکری همچون زیارت نامه هایی ، خود و تسلط خود بر طبیعت را می ستایند تا تاریخی تر و تاریخی تر شوند . گفته می شود مرد غربی وجه فرا تاریخی خود را فراموش کرده است و بر پایه ی قوانین خود بنیاد زیست می کند . فیلم "سدوم" که نام آن ذکر شد نمایش بی نقصی از سرنوشت اوست . در این صحنه مردانی قراردادی را امضا می کنند . تا به صورتی قانونی ۱۲ دختر و ۱۲ پسر را اجاره کنند . سپس آنها را در قلعه ای تا پای مرگ شکنجه می نمایند . پلشتی ، خشونت ، سادیسم و مازوخیست به نمایش می آیند و همه ی اینها به اعتبار امضایی که در ابتدای فیلم قرار دارد (چه بسا اجتماعی) گذارده شده است قانونی اند . خود زنی بی نقص ، خود زنی تا مغز استخوان بی نقص در گرایش های اخیر فلسفه ی اخلاق غربی " دیگری" اهمیت می یابد . غرب بشر دست از خود محوری بر می دارد . اما آن "دیگری" که پل ریکور ضامن شناخت "من" و ضامن رعایت اخلاق است هنوز ابو البشر می باشد . و کسی از "اولین دیگری" نمی پرسد . هیچ کس برای خدا کارت پستال های نظری نمی فرستد. آدمی لااقل در حیطه ی ایده ، زائرالناس باقی می ماند . آنچه سربر می آورد نظم اقتصادی است .تجارت به شیوه ی تنازع بقایی طوری که نظریه ی اقتصادی "کینز"که حامی دولت رفاه بود به نفع نظریه ی اقتصادی "فریدمن"ی که حامی اقتصاد آزاد و رقابت بی قید و شرط سرمایه داری است کنار گذاشته می شود. "نفس اماره به سوء "در تمام دورانها و در همه ی سرزمین ها زوزه کشان وجود داشت ،اما هرگز چنان ساز و برگی به خود ندیده بود .خشونت و سکس ، ماده خام این شبکه رعب آور است . ما به راه می افتیم تا فیلم هایی در ژانر وحشت ببینیم. تا سوار طیاره وحشت شویم . هنر نیز در این بازی با وضوح عجیب و غریبی شرکت می جوید.شرق انسان یا انسان شرق که زائر الله بود ـــ هنوز گاهی تلاش می کند که باشد . هر چند دبی پا سفت می کند . هر چند در چین فروخته می شود . نمی توان و نباید ادعا کرد شرق جغرا فیایی پاکیزه و معصوم از غوغای جهانی بر کناربوده است . نفس اماره در شرق نیز خیمه داشت .اما امروز دوران دیگری است . روزگاری که همه چیز از سنتی تا مدرن و پست مدرن به اثبات رساند ، در مقابل ما استوار ایستاده است ، عالم ما از خلال رسانه عالمی متلون است . این سان به سمت یکپارچگی کشیده می شویم به قول "داوری اردکانی"چندان به میل ما نیست که مدرن شویم یا نشویم.بازار مکاره ی گروهی از هنرمندان ما نیز سخت در کار شده اند . پدیده ی وقیحه نگاری موضوع چندان جدیدی نیست . چند دهه ی پیش م.موید در جریان یک سخنرانی این شاعران را به عنوان کسانی که سرگرم نوشتن "بستریات" هستند به سخره گرفت . ادبیات بستر ، دوباره از فضای اینترنتی جان گرفته است . طرفه آن که کسانی که مشغول برهنه نویسی هستند خود را نماینده مقاومت علیه عرف ( لابد به نظر ایشان کلیشه ای و پاستوریزه ) می دانند . بدون آنکه بدانند آنها در هماهنگی شگرفی با لیبرالیسم ، واقعا جدید هستند . آنها قهرمانان مبارزه با کلیشه نیستند . بیشتر سربازان عقب مانده ی جهان جدید هستند . این گونه نوشتارها گذشته از اشکالات اخلاقی ( به معنای معمولی ویرانی کلمه ) و تعهدی ( به معنای بین المللی کلمه ) گرفتار دو اشکال اساسی هستند . همان گونه که گفته آمد کاسته شدن از مقام محتوا باعث شده است چنین گرایش هایی به وجود بیایند . در این جا می توان از چیزی به نام اخلاق حرفه ای سخن گفت . اخلاقی که صرفا به مسئله ی حرفه حساس است ( هر چند من آن را کامل نمی دانم) . شاید اخلاق حرفه ای برای اولین بار از سوی "دورکهایم" مطرح شد . او در کنار مباحث عمیقی که در باب مسئله ی تقسیم کار داشت توانست به این حوزه وارد شود . جای خالی چنین معرفتی در کشور ما کاملا احساس می شود . از نقطه نظر این نوع اخلاق دست کم دو اشکال به ادبیات (یا هنر) وقیح نگار وارد است . اول آنکه به جای کار بر روی فرم اثر و توجه دادن مخاطب به آن ، هنر پذیر را به محتوای خود حواله می دهد . به بیان صریح تر کار او موس موس کردن به دنبال مشتری است تا صنعت فرهنگی {اینبار غیر اخلاقی} خود را به فروش بگذارد . این تاکید بر محتوا به گونه ای تناقض آمیز نقض غرض اولیه ی این تئوری محسوب می شود . دوم: و دقیقا به همان شکل می خواهد با شیوه ای غیر از رویه های هنری ، مخاطب خود را جمع آورد . بدتر از همه این که ایشان مدعی بود در صورت مرتفع شدن مسئله ی سانسور اخلاقی ادبیات ما پیش خواهد رفت . در حالی که هنوز با وجود فضای آزاد اینترنت با همان ضعف ها و کاستی ها روبرو هستند .
ضعف تئوریک در زمینه ی نگارش رساله هایی در مورد اخلاق حرفه ای به طور عام و اخلاق شاعری(یا هنری) به طور خاص نمایان است . این موضوع لااقل برای کسانی که به موضوع اخلاق علاقه مند هستند دغدغه می آفریند . من یاداشت خود را با پیشنهادی در باب عرضه ی مواد خام برای مطالعه در این باره به پایان می برم . در سنت ما دسته ای از متون وجود دارد که با نام "فتوت نامه" دسته بندی می شوند . فتوت نامه ها بنا به وضعیت تاریخی و جغرافیایی که در ان نوشته شده اند فرق می کنند . اما یک خط کلی از اولین نسخه ها تا نسخه های متاخر این است که آن ها جوان مردی "فتیان" و اصول زندگی فردی و اجتماعی جوان مردانه را تبیین می کردند . غالبا از حضرت امیر به عنوان اسوه یاد کرده او را سرمشق قرار می دادند . بعدها فتوت نامه ها تبدیل به مرام نامه ها یی برای اصناف شد . بعضی از این متون در دوره ی قاجار چنان دقیق هستند که اهل افراد صنف خود را از کارهایی مانند گذاشتن اجناس فروشی در سر راه مردم بر حذر می دارند . نکته ی جالبی که در باره ی بعضی از آن ها می توان گفت اینکه گاهی پیامبری را به عنوان الگوی صنفی خود در نظر می آوردند و اخلاق حرفه ای خویش را بر پایه ی رفتار (نسبی)طرح می کردند . چنانچه امروز بخواهیم متنی اخلاقی در ادامه ی فتوت نامه ها به هم برسانیم احتمالا می توانیم از پیامبری یاد کنیم که کسب و کارش نوشتن بود . احمد(ص) که خداوند در باره اش گفت "لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة " . کار در تاریخ فکری ما از اهمیت خاصی برخوردار بوده است . بایزید بسطامی ، ابوالحسن خرقانی را به این دلیل بزرگتر از خویش می خواند که (بادست ) کار می کند . شغل ، اغلب ( کسوت) {به معنی جامه} نامیده می شود . ( صنف ) به معنی ( نوع ) تلقی می شود . عجیب اینکه حرفه ، به ارث می رسید . گویی کار هر کسی جزوی از هستی اوست . در سال های معاصر نام خانوادگی تعداد کثیری به حرفه ی خاص ایشان باز می گشت . علی رغم همه ی این مباحث ، حرفه ی شاعری با دیگر حرفه ها ، اختلاف دارد . شاید به راحتی بتوان افراد را در عصر مدرن از شغل خود جدا دانست . اما این معنا در باره ی هنر و هنرمند ( و بیش از همه شعر و شاعر) دشوار می نماید . سخن پایانی اینکه افق تاریخی انسان شرقی همان گونه که پیشتر ذکر شد ، با افق تاریخی انسان غربی فرق می کند . وقتی در قرن پنجم ، " آگوستین قدیس" در جوانی به "کارتار" رفت ، نمایش هایی دید که بعدها آن را در " اعترافات" وقیح خواند . در آن نمایش ها خدایان یونانی در مقابل مردان و زنان به هم عشق می ورزیدند . یونانی همواره در غرب تداوم یافت حتی در قرن دوازدهم که کلیسا در اوج قدرت بود دانشجویانی با نام " گولیاردها" ظهور کردند که فقیر و در عین حال علاقه مند به دانش بودند . آن ها در شعرهای خود راهبان ، کلیسا و حتی مردم را به سخره می گرفتند و صراحتا در باب عشق بازی می سرودند . این بحث که ادبیات فارسی لا اقل تا "سنایی*" (و حتی بعد) شاهدبازانه بوده است جای خود را دارد . اما اساس تمدن (لااقل در سرچشمه هایش) شرقی و بیشتر ایرانی ، وحدانی ، پیامبر محور و اغلب نجیب بوده است . سرآخر ، می توان گفت این موضوع بسیار محو و غیر دقیق است و احتیاج به تتبع فراوانی دارد .
* ۱: وقیح نویسی در گذشته ی ادبیات ما نیز حضور داشته است . اول اینکه شاعران در گذشته وقاحت را به طور خفیف تر و همچون کاری نظیر دیگر کارها می نوشتند . اما امروزه وقیح نویسی نوعی پیشرو بودن محسوب می شود . جای تعجب دارد که چگونه انسانی به این پایه از حماقت می رسد !
۲: دیگر اینکه در عالم سنتی هر نوع ظلم ، فسق، سود جویی و گناه کاری مانند انحرافی از عقیده و معرفت عرفی محسوب می شد . در مقابل در دنیای مدرن ــ که لیبرالیسم (سود) را دایر مدار زیست می داند ، استعمار ، لشگر کشی و جنگ ، فجور و هرزگی ، نتیجه ی طبیعی و تایید شده ی معرفت عرفی است . همواره وقتی به خشونت و تجاوز در عالم مدرن اعتراض می شود ، مدافعان نمونه های تعدی در دوران سنتی را یاد آور می شوند ، بدون اینکه در نظر بگیرند آنچه در جهان مدرن ، مورد سرزنش قرار گرفته ، همانا ساخته و پرداخته کردن ابزار شرعی گناه کاری است
