تبليغاتX
اشراق
شنبه سوم فروردین 1387
                                                        

                                           تفسیر زدایی و تفسیر زایی اثر

                              تصاویری که محتوا را می سازند

                                 علیرضا سمیعی

 

از عالم معنی الفی بیرون تاخت که هر که آن الف را فهم کرد و هر که این الف را فهم نکرد هیچ فهم نکرد . طالبان چو بید می لرزند از برای فهم آن الف ، اما برای طالبان سخن دراز کردند (شمس،مقالات)

گروهی معتقدند ارگانیسم بدن انسان در آغاز کار امکانات ساده ای داشته و تنها قادر به فعالیت های غریزی بوده ، عمل غریزی تکرار ساده ی عاداتی است که نوع انسان در طی تکامل خود به تدریج فرا گرفته . و تصادم این ارگانیسم با محیط سبب تغییر هر دو گروه شده است . این که چه عناصری در رویه ی انطباق آدمی و محیط دخالت داشته اند ، همیشه از دغدغه های موجود انسانی بوده است .


امروزه ما می دانیم که مذهب ، علم و هنر همواره نقش هایی اساسی در هماهنگی این دو ارگانیسم رو به تغییر داشته اند . آن ها مدام متحول شده اند تا بتوانند با ایجاد تعادل ، ادامه ی زندگی را میسر کنند . تعداد پیامبران در دوره های پیشین و انعطاف و پویایی مذهب در زمان حاضر ، فعالیت بی وقفه ی آزمایشگاه ها و نظریه پردازان علوم انسانی و در نهایت خلاقیت و نوجویی پایان ناپذیر هنرمندان ، گویای این تلاش است .اما پرسشی که در این یاداشت پی می گیریم ، به سازو کار مقوله های گفته شده مربوط است . در این که هر کدام از آن ها برای ادامه ی فعالیت ، پیش از هر چیز به بیان خود احتیاج دارند جای شبهه ای نیست و از سوی دیگر می دانیم که هر پدیده ای خود را از راه زبان توضیح می دهد . زبان به معنای پسا سوسوری خود نظام گسترده ای از نشانه هاست که با ایجاد الگوهای مفاهیم تبیین و تفسیر مقولات را ممکن می سازد . از این رو بر این باوریم (باور به مثابه ی امری فرو حسی) که این وابستگی از نوع حیاتی است . در هر روشاهد سلوک زبان در سطح زندگی هستیم . خلاصه همه به نوعی از زبان به عنوان یک مکانیسم فعال (زنده) و ضروری کار می کشند و از استهلاک آن غافلند  . زبان ، از جمله پدیده های انتزاعی است که مستهلک می شود و از این رو به بازنگری ، ترمیم و تغییر نیاز دارد . نگاهی به تاریخ زبان فارسی و تاثیر عوامل خارجی و همچنین تحول آن در طول سال ها شاهد این مدعاست . اگر چه نهادهایی که این مهم را به انجام می رسانند متعدد ، پنهان و بسیار پیچیده اند ، اما می توان ادبیات را به عنوان یکی از کلیدی ترین نهادها مورد برسی قرار داد ، چرا که اولآ این دو مستقیمآ با هم درگیر و در حال تبادلند و ثانیا تحول زبان بیشتر از هر جایی در ادبیات محسوس است .

از خود بیگانگی و خود انگیختگی اثر

روابط دالی و مدلولی در بستر زبان چیستی و جهت اثر را تعیین می کنند . این که روابط چگونه موقعیتی را ایجاد کنند، می تواند نوشتار را در حوزه های مختلفی قرار دهد . روابط دال و مدلولی همانطور که می توانند اثر را مثلآ به نوشتاری در حوزه ی علوم اجتماعی یا سیاسی بدل کنند ، همانطور می توانند نوشتاری ادبی و خلاقه ایجاد کنند . اکنون با باریک شدن در نسبت دال ها و مدلول ها می توانیم به تحلیل دو حالت کلی بپردازیم .

الف) آثار علمی :

این آثار چه در حوزه ی علوم تجربی و چه در حوزه ی علوم انسانی تنها روابط متعین و دقیق را می پذیرند و غالبآ از تجربه های ضد معیاری می پرهیزند . چنانچه مشهور است در این حالت ، نوشتار تمام انرژی خود را صرف بیان چیزی خارج از خود می کند ، بنابراین خود نوشتار در غیاب می افتد و اثر ، دچار بیگانگی از خود می شود . چنانچه در بخش پیش نیز اشاره شد آثاری از این دست علی رغم فوایدی که دارند زبان را مستهلک می کنند .

ب) آثار خلاقه و ادبی :

رابطه ی دال و مدلول در این گونه آثار غیر قانونی و مستثنا است . تجارب ضد معیاری از طریق کژ راهه ها  نوشتار را وارد موقعیت های حاد می کند . مفاهیم به تعویق می افتند و بخش قابل توجهی از انرژی متوجه  اثر می شود . در این شرایط چرخش اثر به سمت خود باعث تفسیر زدایی مفاهیم و آن پس تفسیر زایی می شود . چرا که حالا اثر همچون یک دایره خود بسنده عمل می کند که تعاریف جدیدی از مفاهیم (در درون خود) به دست می دهد . خودانگیختگی اثر ، نوشتار را به موقعیتی می برد که {احتمالا}خاصیت هماهنگ کنندگی خود را بازسازی کند . تحول مقولات سه گانه (مذهب،علم،هنر)را به یاد آورید ، آیا راه دیگر برای تحول این مقولات جز تحول در بیان آن ها یافته ایم ؟ بنابراین می بینیم تنها ساحتی که به جوان ماندن زبان می اندیشد زبان و خاصه شعر است . حال زمان آن رسیده که با خیالی ناآرام از یکدیگر بپرسیم آیا واقعآ اگر روزی شاعران و نویسندگان سکوت کنند ارتباطات و سپس، جهان متوقف می شود ؟ با این همه هستند آثاری که با نام شعر به چاپ می رسند ، اما به دلیل دغدغه های {بیش از اندازه} محتوایی دچار از خود بیگانگی اند

 

بربریت استیلیزه

آثار معنا زده به علت بی توجهی به فرم و ... در بهترین حالات در بستر فرم هایی کلیشه ای جاری می شوند و غالبا به تولید انبوه می رسند ، چرا که در برخورد با مصرف کنندگان خود آن ها را خرسند می کنند و آن گاه در مقابل ، خلاقیت و پویایی مخاطبان را به زاویه می رانند . معمولا خیل عظیم مخاطبان به علت آشنایی با کلیشه ها به شرکت کردن در اثر هنری نیازی ندارند . آدرنو معتقد است بازار به نوعی نیاز جعلی دامن می زند تا فرهنگ تولید شده را که به شکلی گسترده در آثار کلیشه ای و غیر انتقادی متجلی شده اند به مصرف مصرف کنندگان برساند . آدرنو بعدها مکررا بر این موضوع تاکید می ورزد که محصولات صنعت فرهنگی عنصر رهایی بخش هنر یعنی خیال پردازی را محدود می کند . اثر هنری خلاق می تواند منش ایجاد بی فرهنگ باشد و از این راه می توان در برابر رباتیزه شدن آدمی مقاومت کرد ، آن هم در عصری که ماشینیسم در پی سالاری بر انسان است . به هر روی این نکته که توجه به زبان و در پی آن فرم و ساختار می تواند عاملی حیاتی برای حفظ زبان باشد به خودی خود آن قدر اهمیت دارد که حتی در شرایطی که مقوله ی صنعت فرهنگی مقوله ای مردود به شمار آید ، رنگ نبازد و همچنان اهمیت خود را حفظ کند .

همانطور که یاد آمد حرکت به سمت خود انگیختگی اثر فقط از راه توجه به کلمات و مصداق ها نیست که به دست می آید ، توجه به فرم ، ساختار ، موسیقی تصویر، و...می توانند به اثر ادبی کمک کنند . ما اینجا برای نمونه به شکلی مجمل به یکی از آن ها یعنی تصویر می پردازیم تا آنچه گفته آمده آسان یاب تر شود .

 

تصویر (ایماژ)

تصویر از زوایه ای که این یاداشت می بیند به دوگونه ی کلی تقسیم می شود ، گونه ی اول قابل ترسیم است . این گونه تصاویر قابل ترسیم است . این نوع تصاویر پس از بازسازی شدن در ذهن کارکرد سخنگوی خود را از دست می دهند .  به همین علت پس از ساخته شدن به مصرف رسیده و تمام می شوند . آن ها در حوزه های دیگری به جز کلمات هم می توانند خلق شوند ، از جمله در نقاشی یا سینما ، مانند من اکنون ملخ ها را از زمین پرواز خواهم داد . اما گونه ی دوم تنها و تنها از راه ذهن تحلیل می شود، شکل مشخص به دست نمی دهد و اگر مخاطب تلاش کند چنین شکلی را در ذهن بسازد پس از بازگشت به اثر ناامید می شود ، چرا که آن تصویر کلمایی است و دوباره باز تحلیل شده و از فهم فاصله می گیرد همچون ماهی زنده ای که مدام از دست گیرنده لیز می خورد و به آب بر می گردد . این مهم در نتیجه ی جرح و تعدیل شکل به دست آمده و به همین دلیل از شکل پذیری گریزان است . گاهی این تصاویر منتزع چنان در هم فرو می روند که حتی تجسم شکل سخنایی آنها نیز مدام تهدید می شود .

تصویر در این حالت نمی خواهد همه چیز را در خود گرد آورد یا هر چیز را با خود شناسایی کند و آن چه را که چند گونه و نا معین است منظم، هماهنگ و معین کند . وظیفه ی تصویر مشخص کردن چیزهایی گسترده نیست . بلکه در پی آن است آنچه را که تصویر نیست از راه کلمات به تصویر تبدیل کند و این شرط را می پذیرد که جهان هستی را به امر قابل بازنمایی کاهش ندهد ، تصویر از هیچ نوع محتوا ، سبک و شکلی پیروی نمی کند ، بلکه محتوا سبک و شکل های مکرری به عصر ما ارائه می کند . 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:35  توسط   | 

~ ~ ~